ماه دلارام

خرید بک لینک
ناز کم کن، خمار است دل دیوانه من شعله کم کن که بسوزد دل ویرانه من شیوه ی مهر تو و شهرت شهر آشوبیت آتشی گشته به محراب و به میخانه ی من ای تو یاریگر مستان خمار آلوده از می ناب بریز بر سر پیمانه ی من آه از نرگس مستانه ی چشمان تو یار که به آتش بکشد خانه و کاشانه ی من از سر صومعه ی کاخ نشینان یارا قدمی رنجه کن آباد نما خانه ی من تا گره در شکن زلف تو باقیست، باقیست دردسر های من و این دل دی ماه دلارام...

ما را در سایت ماه دلارام دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 116 تاريخ: چهارشنبه 12 مهر 1396 ساعت: 6:06

از شکوه گل سرخ قامت رعنا کم شد تو که رفتی غزل خم شد و دریا کم شد کوه ها نعره زدند و شقایق لرزید از نفیر نی خشکیده نواها کم شد نظم عالم بهم ریخت ز هجران تو یار یک نفر رفت ولی رونق دنیا کم شد ای دریغا که ز انفاس زمین خاکی نفسی زنده کننده تر از انفاس مسیحا کم شد آسمان اشک شفق ریخت پس از رفتن تو قدری از گرمی ویرانگر صحرا کم شد چه کسی بود حسین؟ عقل بود حیرانش یک نفر رفت ولی عالم معنا کم ش ماه دلارام...

ما را در سایت ماه دلارام دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 95 تاريخ: چهارشنبه 12 مهر 1396 ساعت: 6:06

از تو آموخته ام پروانگی را برای پر زدن ها مردگی را تمام "من" به موهای تو بند است مده بر باد یک زندگی را بیا خود امتحانم کن، ندارم بجز مهرت به جان دلدادگی را چو با خود آشنا کردی، زدودی ز احساسم غم بیگانگی را تویی عاقل، منم بیمارعشقت بیا تیمار کن دیوانگی را عجب حس قشنگی دارد این عشق که ویران می کند فرزانگی را مهدی کویر شهریور ۱۳۹۶ + نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۶/۱۹ساعت   توسط مهدی کویر ماه دلارام...

ما را در سایت ماه دلارام دنبال می‌کنید

برچسب: پروانگی, نویسنده: بازدید: 93 تاريخ: چهارشنبه 12 مهر 1396 ساعت: 6:06

منظور من از هم غزل و شعر تویی تو آن کس که بود ترجمه ی مهر تویی تو از ساقی و از میکده و عیش چو گویم آن پیر خراباتی و هم دیر تویی تو هر شر که فرو می رسد از ماست ولیکن آن زایش پوینده ی پر خیر تویی تو ماییم که در غیبت از روی تو هستیم آنجا که حضور است و لاغیر تویی تو یا حضرت حق حضرت عشق حضرت یاهو منظور من از هر چه بود ذکر تویی تو مهدی کویر #عاشقانه_عارفانه شهریور ۱۳۹۶ + نوشته شده ماه دلارام...

ما را در سایت ماه دلارام دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 79 تاريخ: چهارشنبه 12 مهر 1396 ساعت: 6:06

بگذار که از سینه بر آرم هواری ما را نبود بی رُخت ای جان قراری من در طلب مهر تو از خویش گذشتم دردا که بگفتی یکی پیش هزاری من از توی دلسرد، دل آزرده و دلتنگ تو بر من بی چاره و بی تاب سواری تقدیر میان من و تو اینگونه رقم زد من بر تو گرفتار و تو بر من دچاری ساقی من و تو هر دو گرفتار خطاییم من در پی مهر تو و تو فکر فراری میریز به پیمانه ی ما گاه شرابی تا سر کنم این محنت و این رنج خمار ماه دلارام...

ما را در سایت ماه دلارام دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 96 تاريخ: چهارشنبه 12 مهر 1396 ساعت: 6:06

صفحه بندی